درد دلت رو به من بگو؟
|
ساعت 9:0 صبح جمعه 26/8/1385 در تاريخ 21/8/85 در نقطه اي از کشورمان،يکي از طوايف،در شبي زيبا و به ياد ماندني،جشن و سوري برپا بود، زوج جواني در جاده آرزوها قدم برداشته و مي رفتند تا زندگي زيبايي را آغاز کنند،همه شادمان، حتي ماه و ستاره ها هم با مردمان آن ديار شادي مي کردند. اما انگار اين همه شادي، مصنوعي و ساختگي بود، شايد همه به زور شادي مي کردند. انگار که همه منتظر اتفاقي بودند اما نمي دانستند چرا ؟...... سفره عقد، تزئينات، حجله دامادي و عروس و داماد ...، داماد براي لحظه اي نو عروسش را تنها مي گذارد و از حجله بيرون مي رود، نو عروس با نگاه ملتمسانه و همراه با ياس طوري داماد را بدرقه کرد، گوئي که اين آخرين نگاهي بود که به مرد آرزوهايش داشت و داماد.... هرگز برنگشت !!! و يک اتفاق هولناک: رگهاي دست و گردن داماد را بريده و بدنش را در دره اي انداخته بودند..... چرا ؟ مگر گناه اين داماد چه بود؟..... وقتي اين حادثه را شنيدم شوک عجيبي به من دست داد. براي يک لحظه خود را به جاي نه ... واي خدايا تصورش هم باور نکردني و سخت است.... البته به محض اينکه بقيه ماجرا را شنيدم حتما برايتان شرح ميدهم... شما چه مي گوييد؟... ¤ نويسنده: سايه
![]() ساعت 9:0 عصر جمعه 12/8/1385
1_ لکه هاي سفيد رنگ: علت آن ميتواند صدمه به ماتريکس و يا کمبود روي باشد اما زياد مهم نبوده و به مرور زمان ناپديد ميگردد. ¤ نويسنده: سايه
![]() ساعت 2:18 صبح پنجشنبه 11/8/1385 بهترين مبارزه آن است که حريف از تو قوي تر باشد بهترين شوخي ان است که بدون تحقير و تمسخر ديگران باعث شادي جمع شود بهترين نگاه آن است که تمامي احساست را بدون به زبان اوردن کلمه اي به طرف مقابل انتقال دهي بهترين بازي آن است که برد و باخت به اندازه نفس عمل برايت مهم نباشد بهترين ايينه وجدان توست آگاه و بيدار باش بهترين شريک آن است که اصلا وجود نداشته باشد بهترين گذشت آن است که در موضع قدرت باشي و آن را انجام دهي بهترين ايده ها را هميشه احساس تو به تو هديه ميدهد نه عقل تو بهترين فرارآن است که از جمع غيبت کنندگان بگريزي بهترين عمل آن است که بدي را به نيکي جواب دهي بهترين نعمت بدون هيچ قيد و شرطي سلامتي است و دل خوش بهترين راه براي بد گويانت آن است که در عمل عکس آن چه را گفته اند نشان بدهي نه با زبان بهترين بزرگواري آن است که هر گز از بالا به کسي نگاه نکني مگر آن که بخواهي او را از زمين بلند کني بهترين طرز فکر آن است که به ديگران بر اساس خصوصيات شخصيتي شان امتياز بدهي نه براساس ظاهر و ثروت شان و بهترين مرگ آن است که تنها جسمت از ميان رفته باشد و نه اسمت. ¤ نويسنده: سايه
![]() ساعت 5:0 عصر سهشنبه 9/8/1385 الهي! اين آدم نماها که از خوردن گوشت بره گوسفند تا بدين اندازه درنده اند اگر گوشت گرگ و پلنگ را بر آنان حلال مي فرمودي چه مي شدند؟! يه مثل معروفي هست که بي ربط به اين قضيه نيست که مي خوام براتون تعريف کنم ، تو مزن بهر کسي اول خودت بعدا کسي يکي از آشنايان که من از نزديک ايشون رو مي شناسم به دلايل زيادي(مشکلات مالي و بدهي وماندن در قم ) مجبور شد که در جايي به سفارش دوستان مشغول به کار شود .و قرار بر اين شد که يکي از دوستان در اين زمينه با مسئو لين صحبت بکند ، ولي از بخت بد ايشان ، در انجا کسي کار مي کرد که دچار توهم شده بود و احساس مي کرد که هر کس بخواهد در آن مکان کار کند به ضررش تمام مي شود و جاي او رو تنگ خواهد کرد پس تلاش مي کرد تا حتي المکان از ورود افرادي که به ضررش تمام مي شود جلوگيري کند که از شانس کج اين بنده خدا قرعه به اسم ايشان در آمد .من همانطور که براي شما ذکر کردم اين بنده خدا مجبور بود که کار کند چه آنجا چه هر جاي ديگري و مطمئناً اگر در انجا هم استخدام مي شد هيچ ضرري براي ان اقا نداشت ......خوب آخر قضيه اين طور تمام شد ، که ان بي خبر از خدا با بستن تهمت وبهانه هاي واهي مانع از استخدام ان بنده خدا شد ..... آيا اين سزاوار است ؟؟؟؟!! الهي،گاهي در انواع مخلوقات گوناگون تو ماتم و گاهي در افراد لو نالون انها ، بيش ازهمه در اطوار جور واجور خودم((رب زدني فيک تحيراً)) شما قضاوت کنيد و نظر بدين.......منتظرم ¤ نويسنده: سايه
![]() ساعت 2:58 صبح يکشنبه 7/8/1385 35 ثانيه به چهار تا نقطه وسط تصوير نگاه کن
تو اين تصوير هيچ چيز حرکت نمي کنه
¤ نويسنده: سايه
![]() ساعت 2:0 صبح شنبه 6/8/1385 چند سال پيش در دانشگاه ما غو غايي به پا شد که آوازه آن همه جا رو گرفت. جريان از اين قرار بود: بعد از جريانات جبهه دوم خردادکه هياهو و مشکلات زيادي به همراه داشت از قبيل(حادثه کوي دانشگاه و ...)به دليل نفوذ وطن فروشان سود جو ،فضاي خيلي از دانشگاهها متحول شده بود که اين تحول دامن دانشگاه مارا هم گرفت و اوضاع خيلي متشنج شده بود و کنترل ا ين فضا از دست مسئو لين خارج شده بود و به همين دليل قرار شد يکي از شخصيتهاي سياسي منطقه براي جلو گيري از آ شو بها و هرج و مر جها ي به وجود آمده به دانشگاه بيايد تاراهکاري پيدا کنند . خلاصه در بيستم ماه مبارک رمضان جلسه بر گزار شد که من هم در آن جلسه بر خلاف مخالفت همه دو ستانم شرکت کردم چون من هم به نوعي از وضع به و جود آمده ناراحت بودم و مي خواستم با شرکت دراين جلسه ناراحتي خودم رو ابراز کنم. خلاصه برنامه شروع شد و ان شخصيت سياسي در حال ايراد سخنراني بودند،(فرد خيلي مومن و مذهبي و از اون ولايتي هاي محکم بود)که صداههاي زيادي از بيرون شنيده مي شد که فرياد مي زدند ،همه بروند بيرون ؟؟!!! نيروي انتظامي وارگانهاي ديگه دور دانشگاه رو محاصره کرده بودند وبابلند گو از مردم مي خواستند که اونجا رو ترک کنند ، من هم بيرون ايستاده بودم تا شايد چيزي دستم بياد و از جريان سر در بيارم. جريان از اين قرار بود:زمان اجراي بر نامه يکي از مسئو لين براي انجام کاري وارد ساختمان مرکزي دانشگاه مي شه که متوجه يک پلاستيک مشکي مي شه که گوشه ديوار گذاشته ،و از داخلش صداي مي شنوه وقتي داخلش رو نگاه مي کنه متوجه يک بمب با تنظيم ساعتي مي شه که سريع موضوع رو به نيروي انتظامي اطلاع مي دهندو آنها وارد عمل مي شوند و بعد از کلي کلنجار رفتن مو فق به خنثي شدن بمب مي شوند . اين هم هديه شياطين و استکبار،!!! نکته مهم اينجاست : که به خدا رسيدن و شهادت ارزان نيست و قيمت خيلي بالايي دارد که متاسفانه نصيب من نشد. ا فسو س........ ¤ نويسنده: سايه
![]()
![]() ساعت 3:41 صبح پنجشنبه 4/8/1385 سرعت رشد ناخن بستگي به عوامل بسياري ازجمله سن، تغذيه، بيماريها، هورمونها و فصول سال دارد توجه کنيد: ¤ نويسنده: سايه
![]() ساعت 3:14 صبح پنجشنبه 4/8/1385 يه بنده خدايي ميگه: من دو بار ازدواج کردم هر دو بار هم بد شانسي آوردم همسر اولم ترکم کرد دومي ولم نمي کنه! غضنفر واستاده بوده دم مسجد، داشته خرما خيرات مي کرده. خلاصه هرکي رد مي شده، يک خرما برمي داشته و يک صلوات مي فرستاده. بعد يک مدت، يک بابايي دست مي کنه يک مشت خرما برمي داره، غضنفر دستشو مي گيره ميگه: هوووي! چه خبره؟! يک نفر آدم مرده، اتوبوس که چپ نکرده! غضنفر داشته دنده عقب با ماشين از کوه مي رفته بالا بهش مي گن چرا دنده عقب ميري مي گه اخه مي ترسم بالا جا نباشه نتونم دور بزنم بعدا وقتي مي خواسته پايين بياد باز مي بينن داره دنده عقب مي ياد مي گن الان چرا دنده عقب مي ياي مي گه آخه بالاي کوه جا بود تونستم دور بزنم غضنفر کولر خونشون خراب ميشه به زنش ميگه چند دفعه گفتم 5 نفري جلوي اين نشينيد يه دکتري رفته بوده يکي از دهات و بهشون اصول بهداشت و نظافت رو ياد مي داده. اتفاقأ همون موقع يه گربه اي داشته...ونشو مي ليسيده و خودشو تميز مي کرده. جناب دکتروسط سخنراني ميگه: مثلأ نگاه کنيد، حتي اين گربه که حيوونه و عقلش نمي رسه هم داره خودشو تميز مي کنه. يهو يکي از دهاتيها از وسط جمع بلند مي شه ميگه: آقاي دکتر، نه فکرکني عقلمان نمي رسد ها، زبانمان نمي رسد. به يکي ميگن: يک جمله بگو که توش سه تا دروغ باشه. ميگه: دانشگاه آزاد اسلامي اولي به دومي: آن دو نفر را ميبيني؟ ده سال است که ازدواج کردهاند و به قدري يکديگر را دوست دارند که آدم فکر ميکند اصلا ازدواجي بينشان صورت نگرفته است غضنفر چربي داشته ميره دکتر، دکتر بهش ميگه روزي ۴ کيلومتر بايد بدوي... بعد از چند روز غضنفر زنگ ميزنه به دکتر ميگه: رسيدم لب مرز، چيکار کنم؟ اين هم از معايب شهرت بيش از حد: هواپيما داشت سقوط مي کرد همه داشتن جيغ ميزدن به جز غضنفر! ازش مي پرسن چرا تو ساکتي ؟ ميگه : ماله بابام که نيست بذار سقوط کنه يک اصفهاني چايي مياره براي مهموناش ولي قند نمي ياره مي گه به قند بالاي يخچال نگاه کنيد و چاي بخوريد يه بچه اي ميرد تو بهر قنده اصفهانيه ميزنه پشت کله پسره مي گه: من گفتم چاي با قند بخور نه چاي شيرين به غضنفر مي گن بچه کجائي ؟ ميگه : بچه تهرون . . . مي گن : کجاي تهرون . . . مي گه : کيلومتر 700 ، جاده تهران - اردبيل غضنفر به زنش مي گه 3 تا حيوان نام ببر که با خ شروع بشه. زنش مي گه: خودت، خواهرت، خدابيامرز مادرت! به غضنفر مي گن اذون بگو: مي گه همه چيز با يک نگاه شروع شد ¤ نويسنده: سايه
![]() ساعت 6:49 صبح دوشنبه 1/8/1385 ايستادن در حالت نماز باعث تقويت حالت تعادلي بدن شده و قسمت مرکزي مخچه که محل کنترل اعمال و حرکات ارادي است را تقويت مي کند.نماز قسمت فوقاني بدن را پرورش داده و ستون مهره ها را تقويت کرده و آن را در حالت مستقيم نگه مي دارد. برخي از کارشناسان معتقدندنماز خواندن تنها غذاي روح انسان نيست ، بلکه جسم انسانها را نيز تقويت مي کند وآنها را در مبارزه با مشکلات روزمره ياري مي دهد.وقتي چشم در حالت نماز ثابت مي ماند جريان فکر هم خود به خود آرام شده و در نتيجه تمرکز فکر افزايش مي يابد.ثابت ماندن چشم باعث بهبود ضعف و نواقصي مانند نزديک بيني مي شود و به لحاظ رواني اين حالت باعث افزايش مقاومت عصبي فرد شده و بي خوابي و افکار ناآرام را از انسان دور مي کند.
¤ نويسنده: سايه
![]() | خانه :: بازديد امروز :: :: کل بازديدها :: :: درباره من :: :: لينک به وبلاگ :: ::پيوندهاي روزانه ::
:: اوقات شرعي :: :: لينک دوستان من:: :: لوگوي دوستان من:: :: خبرنامه وبلاگ ::
:: آرشيو :: :: موسيقي ::
| ||||||||||||||||||||||||||